محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1117
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
مادر كنيد بدانيد كه مادران شما را با مادران ما نام نتوان بردن كه مادر ما فاطمه بود دختر پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم ، و فاطمه دختر خديجه بود بنت خويلد . پس فخر اين جهان و آن جهان و بهشت و دوزخ و پدر و مادر ما را است ، و امامت و خلافت حقّ ما را است ، و زينهار ما به شما بايد دادن و ترا خود چه زينهار است . [ 388 b ص ] و با تو خود كدام عهد است و به كدام وفا مرا زينهار خواهى دادن . بدان وفا كه يزيد بن عمر بن هبيره را دادى يا بدان زينهار كه عمّت را عبد الله بن على را دادى ، يا بدان امامت كه به ابو مسلم گزاردى و سوگندان كه او را خوردى . و تو دانى كه بيعت من اندر گردن تو لازم است بدان وقت كه بنى هاشم با من به مكّه بيعت كردند تو نيز بيعت كردى به روزگار مروان . و اين اكنون بر تو واجب است . و السّلام . و باز منصور فرستاد . منصور نامه بخواند و جواب كرد . ] [ نامهء منصور دگرباره به محمّد بن عبد الله ] پس منصور جواب كرد و گفت : نامه ات خواندم و آن فخرها كه ياد كردى بدانستم امّا آن فخر كه به مادران كردى ، خداى نسبت از مادران بريده كرده است چه نسبت پدران و عمّان را است . و شما را به پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم قرابت فاطمه است . و دختر را از ميراث پدر اندك است و از امامت و خلافت نصيب نيست . و اگر زنى امامى كند و پيش مردان نماز كند روا نبود ، و چون خداى تعالى پيغامبر را صلَّى الله عليه و سلَّم پيغامبرى داد او را چهار عمّ بود : عبّاس و حمزه و بو طالب و ابو لهب . و پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم ايشان را به مسلمانى خواند . دو تن از ايشان اجابت كردند و ديگران نكردند . از آن دو تن يكى پدر من بود عبّاس ، و ديگر حمزه . و آن دو تن كه اجابت نكردند يكى پدر تو بود بو طالب و يكى بو لهب بود . و خداى عزّ و جلّ ميان پيغامبر عليه السّلام و بو طالب بريده كرد آنجا كه گفت : الآيه : * ( لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ من دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ، 3 : 28 ) * و ديگر آنجا كه گفت : * ( لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ ) *